انگيزه من برای نوشتن اين خطها هيچ ربطی به جريان سگ ندارد که همين طور خيره شده بود به دو دست جلوی من که رويشان خوابيده بودم و بيحال صدايي مثل قور قور معده داشت-
تو می ری باغ وحش يا من...
ته چک بليط توی مشتم ادامه جمله ايست که قبلا تعارفی بود و حالا جنايي شده يکی از ميمونها کنار قفس بدجوری نگاهم می کنه ميمون اهليه يا وحشی؟
وحشی... تمام نصف بليط ها برای ميمون پرتاب شده توی قفس نصف بليط برای شکم ميمونها بد است و من هی تند تند ياد آن دختر دامن قرمز می افتم که بلند بلند به مينی بوس ما توی آفتاب فحش می داد پشت چراغ قرمزی که من فکر کردم بيل باشه و حالا خاموش بود نه سبز نه زرد نه قرمز ما نمی شنيديم اما حرفهايي در مورد مادر ما می زد... همه را می شناخت و به ما بر نمی خورد...
بايد بزنم پوزه ات رو خورد کنم...
آنروز پريدم توی تاکسی اينطوری خودم را علاف نکردم و سگه اصلا دنبالم نيامد و دستم بوی بزاق دهن سگ می داد که حالا از پشت شيشه ماشين کنار نمی رفت و دختر دامن قرمز چند روزی آمده بود خانه ما پشت به من کنار سماوری که مرا گراز می کرد يا خوک و سگه دورتر پشت سرم بود و صدايي مثل قور قور معده می داد-
دختر دامن قرمز هنوز فحش می دهد و بزاق دهنش زانوهايم را سست می کند و حالم خوب می شود تمام اين حيوانات اسهالن
تو می ريزی يا من؟
نوبت من بود... 6... دختر دامن قرمز فحش می داد برای چندمين بار به شناسنامه هايم شک کردم و به همه پاهايي که از پشت من پا گرفتند-
من جلوی قفس آفتاب پرستی که با زبانش چشمهايش را می ليسيد دوباره سگ شدم-
سارا سعيدي

