دست کردتوی جیبش و یک اسکناس ۵۰تومنی به خشایار خان داد که دیگه نخونه و بره دستم روی حروف حلقویه قمری چرخ میخوره
نرفت همینطور ایستاد اونجا ودوباره شروع کرد از اول حرفهای بچه ی اولی از تو یا اینکه باز رسیده به دوختهای کلفتر قرمز که همینطور از بیخبریش از تاریخ گذشته یا استفاده ی محدود این رنگ و اینطور کلفت تر شدن قرمز در مشکی-کت کمتر-دهنم مزه ی خون گرفته
برو بابا برو خونتون
بچه ی اولی:خیکی مسخره..لباسشو مثل دلقکا میمونه..و دست برد توی
از اینجا به کلی لاک خورده تا
کولی ها بیشتر بد کاره اند با بچه های قد و نیم قد حرامزاییده ی(نامعلوم)با اینهمه بیشتر شانس میارن از اینکه عشاق دارن تپلی
این جاهاش رو خوندی همونوقتا که ویار کرده بودی گوجه بادمجان چاق هم بودی مسخره حتما
وهمه اش اصرار آوردن سومین بچه چند دفعه بیشتر از اینها که نشد سقط شدن - شعر تمامیت ناخوانده شدنیه بچه ی میانی بود

