اولی گفت نظرت چیه؟
دومی گفت: نظری ندارم اما این همه ی چیزی نیست که می خواستم در موردش بگم چون این یک موقعیت زاینده است که باید در مقابلش صبور بود، بین همه ی قسمت هایی که پیش بینی کردی
دومی، یعنی...
اولی، بیشترین چیزی که آدمو آزار می ده کف سوراخ دستهاته
دومی، آره.
بی چشم و رو صراحتا به این موضوع اشاره می کنه حالت غریبی به اولی، دست می ده اون اعتماد به نفس خاصی نسبت به دستش داره که در این مورد دوستاش بهش کمک می کنن،سالهای سال روی این مساله کار کردن.ترکیب خاصی از انسان بحران زده ی معاصر و تعلیق، حسابی روش کار شده اما این تعلیقی نبود که طنز انگاشته بشه گرچه دومی، کمی خل می زنه بیشتر عدم قطعیت اما دست آویز نه. نه به این خاطر که حلقه ها همیشه حالتی از دایره ها را با خود دارن نه به این خاطر(و امکان تصویر گرایی کمتر از دو تای قبلی مطرحه)
شکل پیچیده ای از برخورد با یک مانع تصادفی،دست و صورت و پا کاملا له شده(له شدگی)جمع شده بود در داخل، افتاده بود گوشه ی خیابان بلند دوطرفه و ماشین های دوطرف دورش حلقه شده ، اتفاق خاصی نیافتاده بود اما ماشینها هیچکدام بوقی نمی زدند و عجله ای نداشتن.
