وقتی چیزی غلط نوشته میشه ، غلط میشه از نظر املاء : کلمههایی که خواندن و نوشتنشان فرق میکنه یا خواندنشان یکجور "مصطلح" شده و نوشتنشان همانطور که بوده مانده ، یا تلفظ دیگهای از کلمه به خاطر ندانستن "اصل" واژه یا تحت تأثیر لهجه و . . . فاصلهی نامریی بین واژه و مصداقش لو رفته . از آنجا که لهجهها به ما نزدیکترن ، کمتر توبیخپذیرن و در عوض بیشتر آمادگی طنز رو دارن و به چشم شوخی بهشون نگاه میشه .
غلطهای املایی اغلب با ندانستن شکل میگیرن ، شیشهی عمر یک املای درست و پاکیزه دست صدایی که به جای ذ ، ظ یا ز یا ض شنیده-فهمیده میشه شکسته-بسته میشه . کلمات قریبالمخرج رو هم به این دسته اضافه کنین . اگه در برابر واژهی ذرّت ، یک مزرعه یا یک دانه از گیاه ذرّت ظاهر میشه ، در برابر زرّت ، هیچ چیزی نیست ! باطل و پوچ!
گاهی آنقدر این حضور قدرتمنده که حرف به تنهایی میتونه مصداقش رو ظاهر کنه ، مخصوصاً حروف کمکابردتر : ذ/ذرّت ، ژ/ژاله ، ث/ثریّا . . . "ح" ، ح حوله است و "ص" ص صابون . جملهسازیها هم در همین اطراف دور میگیرن . لوحهای تصویری به نوآموز یاد میدن که چطور با دیدن تصویر مقابل ، حروف درست را در جای مناسب بگذاره !
کاربر زبان به نحو فروتنانهای یاد میگیره با همین شکل فکر کنه . اگه اونطوری که فکر میکنه نمینویسه ، در عوض ، تصویر ذهنیش از واژهها ، معانی و مصادیق اونها ، شکلیه که مینویسه .
زبان "غیرخودی" هم از این نظر قابل توجّهه ! نوآموز به واژهی بیگانه به صورت شکل دیگهی "همتا"ی زبان خودی ، زبان آدمیزاد ، نگاه نمیکنه . برگردان روپوش و نقابیه که روی "اصل" رو گرفته ؛ این اصل باید کشف بشه .
کودک درمییابه که خواهر مادر ، خاله است و "به" آن در یک زبان بیگانه aunt گفته میشه ! جابهجایی ، همواره حرکت از سمت خودی به نا/خودی در موقعیّت ثانویّه ، نه شرکت در زیستهای متفاوت آن !
واضحه که زبان "دقیق" زبان جزئیاته . زبان فارسی در برابر زبانی مثل عربی ، به شدّت تعریفی و کلّیتمداره . از طرفی انواع مختلف لهجهها و گویشها که بسیار در این مورد از زبان معیار فارسی ، دقیقتر و به قولی کاملترن ، میتونن نیروی کمکی جدّی تلقی بشن . . . ادامه داره
