تبليغاتX
جهالت -

نفرات جاگیری از روی سادگی شان می شوند، با پهلو و شانه هایی به قد گردن و باریک با پاها و انگشت ها بیرون زده از ناخن، ساییدنی از روبه رویی- از روبه رو به گواه چشم می آیند- با هم (دو به دو به حادثه ی خودی ، خفن و گلوگیر از نزدیک) از جایی که کم می شوند گذشته، کمی در خور زیاد، کمتر. راه راه به تنش می آید، چرخ می زند و می رود، دنبالش می روم توی راه رو گیرش می آورم لاغر تر شده آنقدر باریک و صاف که رفت و آمدش بی جهت می شد، مسیر گم می کرد و به من می داد تا برسد به من،دست می دهیم سعی می کنم دست دادن را عادی قلمداد کند می پذیرد از بغل فقط دستها برای خودش باز مانده ، به جلو می کشد.دوردست که قطعه ی دیگری نیست کاهش هم دارد ریز ریز و مقتول.

مردنی از مرگ نترسید ترس نداشت که بترسد وگرنه  نمی مرد در می رفت با آنهمه فرسایش و کمی. همینکه در باز شد جسد روی پاهای خودش تاب می خورد،یکی سیگار هم می کشید و دودش را در می آورد، هوس کرده بود یه همچی سیگاری باشد تا صبح به من نگفت اما همین طور که پک میزد پاهای جسد را تاب می داد گفت نفر بعدی قبل از اینکه وقت پیدا کند می میرد.نترسیده بودم ، دیر از دستهاش آویزان شدم وقتی داشتند می بردنش بعد از یکی دیگر،دیگری که آویزان شده بود از دستهای رفته.

+ نوشته شده توسط سارا در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386 و ساعت 9:1 |


Powered By
BLOGFA.COM